شکلکهای جالب و متنوع آروین




خوب حالاادامه ماجرا.......

بعدازاون موضوع روزبعدش توکلاس بودیم.  کلاس ماهم که جلو دفتره .

جای ماهم که همیشه جلو پنجره اس .یعنی صبح که اومد ما چهارتا چسپیدیم

به پنجره .بعدم که هیچ کدوممون نمی دونستیم کیه .حالا درگیر بودیم ببینیم

جناب کیه . چندتااسم براش انتخاب کردیم. میگفتیم اینجوراسم هابهش میاد .

 شاید این باشه شاید اون باشه یعنی چه اسمایی بودنا .

 بعضی هاشم الکی میگفتیم .بهش نمیومدکه ولی یه تفریح بودچکارکنیم دیگه .

 یعنی یک اسمایی بودن  حال می کردی فقط(از علی محمد و حسین و غلام و

 امیر و......بگیر تا هرچی یادتون می آد)حالا ماهم که بعد از هر اسمی

که می گفتیم کلی می خندیدیم اصلا یه وضعی بود ....

خوب حسابی درگیربودیم تااینکه می خواست بره کلاس .

از دفتر اومد بیرون یعنی اون لبخند ملیحانش عجیب رو اعصاب بود.

 زوم می کرد روت لبخند می زد. یعنی چهار نفری می خواستیم

بپریم روش بزنیمش . یکی از بچه ها خواهرش دبیرمون بود ازش پرسیدیم

 گفتیم نمی دونی این کیه؟ یعنی وقتی گفت کیه دیگه بدتر

(البته ما تازه فهمیده بودیم آقای..... و دبیر فیزیک این مدرسه اس)

 


      و این شد اولین اطلاعات ما از آقای دبیر